داستان استغفار لری
داستان استغفار لری
خیاطی خیلی مواظب بودچیزی ازپارچه ونخ وابریشم صاحب لباس رانزدخودنگاه ندارد وحتی وقتی پارچه را میبرید گردی که بلب قیچی الوده میشد به پارچه میمالید که در دکان اوحتی براده وگرد پارچه هم نماند وبااین دقتی که درکارمیکرد یقین داشت که هیچ حق الناسی نزدش نمانده وبعمل خود مغرور بود وهمیشه درموقع قنوت بجای انکه بگوید :ربنا عا ملنا بفضلک ولاتعا ملنا بعد لک میگفت ربنا عا ملنا بعد لک ولا تعا ملنا بفضلک ومعتقد بود که چون من در کارهایم درست ودقیقم محتاج به فضل الهی نیستم واگر بامن به عدل رفتار شود یکسره به بهشت خواهم رفت وغافل بود که گفته اند : برعمل تکیه نکن خواجه که در روز ازل - تو چه دانی قلم صنع بنامت چه نوشت شبی خواب دید که صحرای محشر شده وگفتند استاد فلان خیاط را بیاورند مردک با کمال غروروتکبر پیش امده گفت حساب من معلوم است گفتند نامه اعمالت رابخوان دیددرنامه اعمالش که تمام مشخصات وسجل اونوشته شده نوشته اند جنابعالی باید یک طبق پر از دوده انرا بصاحبانش پس بدهید وبعد هم ملائکه عذاب یک دست وپای شما رامی کنند ویک میله اهنی ازما تحت شما داخل کرده ازدهانتان خارج میکنند وروی هوا ده دقیقه بهمین حال شما را می چرخانند وجانتان از بدن در میاید انوقت خداوند بشما جان وروح تازه میدهد وپس انگاه تشریف میبرید به بهشت مردک گفت خدایا چرا بامن این معامله را میکنند و دوده ازکجاست من که حمامی نیستم که دوده داشته باشم گفتند دوده سوخته نخ های مردم است که وقتی شبهای زمستان میخواستی نخ ته سوزن رابچینی تنبلی میکردی که قیچی را برداری وبرای راحتی خودت روی چراغ موشی میگرفتی میسوخت ان قسمتی از نخهای که سوخته این طبق دوده شده تو که گرد الوده به قیچی رابه صاحبش میدادی این سوخته ها را همبه صاحبانش بده تا حساب مردم پیشت نمانده باشد واما ان کاری که باتو میکنند یعنی سیخ به ماتحت میکنند کاری است که در بچگی با مگسی کردی که اول یک بال اورا کندی وبعد یک پایش را بعدبه قد یک سوزن به ته او کردی از دهانش خارج شد عین همان معامعله را باتو میکنند که دعایت مستجاب شود که مگفتی الهی (عا ملنا بعد لک ولا تعا ملنا بفضلک ) مرد خیاط از وحشت از خواب بیدار شد وگفت الهی (عا ملنا بفضلک و لا تعا ملنا بعد لک یا الله) و یک تسبح استغفار لری کرد یعنی لری رفته بود پای منبر اخوندی وگوش میداد که وقتی حر شهید ریاحی وارد صحرای کربلا شد اول کسی بود که اب را بروی اهل بیت حسین بست لره تسبح رادر اورد ویک دوره تسبح گفت لعنت بر حر لعنت بر حر درایناین ضمن متوجه شد که حر چقدر مرد سعادت مندی بوده واول کسی است که در رکاب حضرت سید الشهدا شهید شده وگفت ای وای بر من بد کاری کردم که لعن بر اوکردم که شروع کردیک دوره تسبح بگوید که گُه خوردم گُه خوردم وازاز این جاست که اغلب مردم تسبح بدست میگیرند و ذکر دوره دوم لُره میکنند.