حكايت ملای پخمه

ملانصرالدین تبری داشت که بسیار برایش با ارزش بود و هر شب آن را در تنور پنهان می کرد

 و در تنور را هم می بست

عیالش گفت: ملا تبر را چرا در تنور می گذاری؟

ملا جواب داد: از دست گربه قایم می کنم.

زن گفت: گربه تبر را می خواهد چه کند؟

ملانصرالدین گفت: عجب زن احمقی هستی!

گربه تکه گوشتی را که قیمتی ندارد می برد، اما تبری را که ده دینار خریده ام رها خواهد کرد؟