حکایت دعوت خربه عروسی
حکایت دعوت خربه عروسی
خرکی رابه عروسی خواندند خربخندیدوبشدازقهقه سست
گفت:من رقص ندانم به سزا مطربی نیزندانم به درست
بهرحمالی خوانند مرا کاب چابک کشم و هیزم چست
+ نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 9:47 PM توسط راوی
|