حکایت طنز شیخ و مریدان

شيخ را گفتند: علم بهتر است يا ثروت؟


شيخ بي درنگ شمشير از ميان بيرون آورد و مانند جومونگ مريد بخت برگشته را به سه پاره ي نامساوي تقسيم نمود و گفت: سال هاست که هيچ کسي بين دو راهي علم و ثروت گير نمي کند.


مريدان در حالي که انگشت به دندان گرفته و لرزشي وجودشان را فرا گرفت گفتند يا شيخ ما را دليلي عيان ساز تا جان فدا کنيم.


شيخ گفت:در عنفوان جواني مرا دوستي بود که با هم به مکتب مي رفتيم، دوستم ترک تحصيل کرد من معلم مکتب شدم. حالا او پورشه داره، من پوشه.


او اوراق مشارکت دارد و من اوراق امتحاني.


او عينک آفتابي من عينک  ته استکاني.


او بيمه زندگاني و من بيمه خدمات درماني.


او سکه و ارز داره و من سکته و قرض.


سخن شيخ چون بدين جا رسيد مريدان نعره اي جانسوز برداشته و راهي کلاس هاي آموزش اختلاس گشتندي.


البته زیاد جدی نگیرید فقط طنز بود.