داستان سو تفاهم در دستشويي
داستان سو تفاهم در دستشويي
تو دستشویی پارک بودم که دیدم یکی داره در میزنه.
بعد از 10 ثانیه گفت: سلام چطوری؟
منم خجالت زده گفتم: خوبم مرسی!
گفت: چیکار می کنی؟
گفتم: آدم اینجا چیکار میکنه؟
دوباره گفت: می تونم الان بیام اونجا؟
عصبانی شدم گفتم: نه هنوز خودم کار دارم.
یهو دیدم داره میگه:من بعدا بهت زنگ میزنم. الان یه دیونه ای تو دسشویی داره جواب سوالای منو میده.
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 9:9 PM توسط راوی
|