داستان مترو
داستان مترو

مدتها بود مترو سوار بود و چون همیشه در ایستگاه های بین راهی سوار و پیاده میشد همیشه گرفتار ازدحام مسافر بود. چه موقع سوار شدن و چه موقع پیاده شدن ورد زبونش این عبارت بود: آقا هل نده...
آقا هل نده...
چند بار هم بابت این هل دادنها با دیگران دعواش شده بود. یه بار هم جوری هلش داه بودند که سرش به دیوار مقابل خورده بود. خلاصه از این بابت خیلی ناراحت بود و همیشه به زمین و زمان بد می گفت.
اما یک روز که داشت روزنامه می خوند خبری توجهش رو جلب کرد: مسئولین متروی ژاپن جهت هل دادن مردم به داخل واگن مترو نیرو استخدام می کنند ...
اینجا بود که احساس شرمندگی بهش دست داد. این همه مدت بطور مجانی و افتخاری هل داده میشده و اون در جواب اینهمه محبت چه عکس العمل بدی در برابر هل دهنده ها داشته.
از اون به بعد، بعد از هر هل دادن این کلمات رو تکرار میکنه: ممنونم، متشکرم، محبت کردید ...