حكايت زن کامل
حكايت زن کامل
يكي ازملا نصرالدین پرسيد : ملا هیچ وقت به فکر ازدواج افتادی؟
ملا نصرالدین پاسخ داد: بله. جوان که بودم تصمیم گرفتم زن کاملی پیدا کنم. از صحرا گذشتم به دمشق رفتم و با زن پر حرارتی آشنا شدم: اما او از دنیا بی خبر بود. بعد به اصفهان رفتم آنجا هم با زنی آشنا شدم که معلومات زیادی درباره ی آسمان و زمین داشت اما زیبا نبود. بعد به قاهره رفتم و نزدیک بود با دختری زیبا با ایمان و تحصیل کرده ازدواج کنم.
پس چرا با او ازدواج نکردی؟
آه رفیق ! او هم دنبال مرد کاملی می گشت.
+ نوشته شده در شنبه چهارم آذر ۱۳۹۱ ساعت 9:25 AM توسط راوی
|